تحولات اخیر ایران ریشه در بحرانهای عمیق اقتصادی دارد؛ جهش بیسابقه قیمت دلار و گرانی افسارگسیخته کالاهای اساسی، جرقهای بود که این بار از قلب بازار زده شد و همین موضوع نشاندهنده ماهیت معیشتی این اعتراضات است. با این حال، این تظاهرات از نظر ابعاد، چرایی و سازماندهی با نمونههای پیشین تفاوت بنیادین دارد. اگر در سال ۸۸ مطالبه مردم "پس گرفتن رأی" بود و در سال ۱۴۰۱ اعتراض به "دخالت در سبک زندگی"، این بار هدف اصلی اعتراضات اقتصادی و در پی آن "مشروعیتزدایی" از حاکمیت است.
نکته متمایز اینجاست که برخورد نیروی انتظامی تاکنون متفاوت بوده و رهبری نیز ضمن به رسمیت شناختن اصل اعتراض، مرز مشخصی میان آن و "اغتشاش" ترسیم کرده است. با این حال، هنوز شاهد حضور گسترده کارگران، حاشیهنشینان، دانشجویان، بازنشستگان و نسل زد (Z) در این حرکت نیستیم و هیچیک از جریانات رسمی سیاسی نیز از آن حمایت نکردهاند.
در چنین شرایطی، به عقیده من جامعه ایران میان یک سهگانه سیاسی قرار گرفته است: بخشی مایل به سلطنتطلبان، بخشی در جبهه اصولگرایان و بخشی متمایل به اصلاحطلبان هستند. در این فضا، هر جریانی که بتواند قشر متوسط را — که اکنون زیر فشار خردکننده اقتصادی است — جذب کند، دست برتر را در معادلات قدرت خواهد داشت.
معتقدم ما در مقطع تاریخی حساسی هستیم که جریان اصلاحطلبی باید با اتحاد داخلی، دوباره به مرکز میدان سیاست بازگردد. اصلاحطلبان باید در فضای دوقطبی میان اصولگرایان و سلطنتطلبان، به عنوان نیروی میانه نقشآفرینی کنند و مطالبات کلیدی نظیر آزادی زندانیان سیاسی، رفع حصر رهبران اصلاحات و بسط اختیارات ریاستجمهوری (بهویژه در حوزه روابط خارجی برای حل بحرانهای اقتصادی) را با جدیت مطالبه کنند.