پارادایم خلق ثروت

استراتژی صحیح حفظ ذخایر نفت و گاز برای آیندگان چیست؟

استراتژی صحیح حفظ ذخایر نفت و گاز برای آیندگان چیست؟
رامین فروزنده – کارشناس ارشد انرژی
قاعده مشهوری وجود دارد که براساس آن تولید از منابعی مثل نفت و گاز باید با رعایت ملاحظات بیننسلی صورت گیرد و نه صرفاً برای کسب درآمد حداکثری نسل فعلی. این قاعده در مجموع قابل دفاع به نظر میرسد و اگر مواردی همچون ملاحظات زیستمحیطی و اقتصاد کلان را به آن اضافه کنیم، میتوان شواهد بیشتری در زمینه لزوم توسعه متوازن با استفاده از این منابع پیدا کرد. در مورد خاص ایران باتوجه به حجم بالای ذخایر، این موضوع اهمیت بیشتری هم دارد. تا اینجا هیچ نکته خاصی وجود ندارد، اما سوال این است که چگونه باید این کار را انجام داد؟ طبق معمول، موضوع میتواند در قالب پارادایم کهنه و نو مورد بررسی قرار گیرد.
در چارچوب پارادایم کهنه، از آنجا که منابع نفت و گاز بسیار محدود هستند، و روزی به پایان میرسند، میتوان این منابع را زیر زمین نگه داشت و بعداً بسیار گرانتر به فروش رساند. این پارادایم در زمان تسلط غولهای بینالمللی نفت بر منابع کشورهای کمترتوسعه یافته شکل گرفت و در نتیجه اساساً تولید بیشتر به معنای غارت منابع توسط این غولها محسوب میشد. لذا تلاش آن بود تا جلوی این غارت گرفته شود. از سوی دیگر براساس برآوردهای علمی در آن زمان تصور این بود که به دلیل محدودیت ذخایر، در آینده نزدیکی تولید نفت دنیا افت میکند و در نتیجه قیمتها شدیداً افزایش مییابند. پیشبینی میشد این پدیده در سالهای اول قرن جاری میلادی به وقوع پیوندد اما هر بار به تعویق افتاد و اکنون هیچ چشماندازی برای آن وجود ندارد. در زمانی که قرار بود قیمتها رشد شدیدی کنند و حتی به چندصد دلار برسند، در عمل شاهد سقوط قیمتها نیز بودیم و حتی قیمتها به محدوده 30 و 40 دلار نیز رسید. آن پیشبینی تحت عنوان پیک عرضه نفت مطرح بود که توضیحدهنده بخشی از چارچوب فکری مذکور محسوب میشد. پارادایم کهنه را میتوان پارادایم عصر کمیابی (scarcity) دانست، یعنی پارادایمی که کمیابی منابع جزئی از آن محسوب میشود و همه تحلیلها بر مبنای محدودیت منابع نفتی، تمرکز عمده آن در کشورهای کمترتوسعه یافته و تلاش کشورهای توسعهیافته برای تسلط بر این منابع صورت میگیرد.
در کنار پارادایم عصر کمیابی، پاردایم جدیدتری در حال شکلگیری است: پارادایم عصر فراوانی (abundance). در این پارادایم ذخایر نفت بینهایت نیستند، ولی بسیار فراوانتر از آنند که نگران تمام شدن آنها باشیم. برای مثال تولید نفت آمریکا برخلاف انتظار افت تدریجی براساس نظریه پیک عرضه، از اوایل قرن جاری در نتیجه انقلاب شیل افزایش یافت و از حدود 5 میلیون بشکه در روز ظرف یک دهه به بیش از 10 میلیون بشکه در روز رسید. اکتشافات فراوان طی چند دهه اخیر، رشد تخمینها از ذخایر موجود و پیشرفتهای فناوری باعث شده تا دیگر نگرانی سابق درباره کمبود عرضه وجود نداشته باشد، اگرچه هنوز مسائلی مثل نوسانات ناشی از مسائل سیاسی و تنشها حساسیت عرضه را بالا نگه میدارد. در دوران جدید، کاهش تولید نفت ایران به سرعت توسط کشورهایی مثل عراق، عربستان و آمریکا جبران میشود و حتی کشوری مثل آمریکا جایگاه بزرگترین تولیدکننده نفت دنیا را به دست میآورد. در پارادایم جدید، موضوع دیگری نیز مطرح میشود: تحولات سبد انرژی. این تحولات عمدتاً نخست، افزایش راندمان است که رشد مصرف انرژی را محدود میکند و دوم، تغییر تقاضا برای انرژی در نتیجه مقررات مرتبط با محیطزیست. در نتیجه نه تنها پیک عرضه نفت موضوعیت خود را کمکم از دست میدهد، بلکه پیک تقاضای نفت مطرح میشود. در چارچوب پیک تقاضای نفت، عده روزافزونی معتقدند پیش از 2050 با دورانی مواجه خواهیم شد که تقاضای نفت دیگر رشد نمیکند و شاید حتی به آهستگی کاهش یابد. تقاضای آتی نفت نه در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی، که در چین و هند شکل میگیرد و در نتیجه دیگر نمیتوان مثل گذشته درباره تلاش غولهای نفتی قدیمی برای تسلط بر منابع گفت.
در چارچوب پارادایم کهنه، بهترین کار این است که ذخایر نفت و گاز را زیر زمین نگه داشت تا روزی شاید قیمت آنها سر به فلک بکشد و کشور ثروتمند شوند. البته ریسک اینکه نفت و گاز همچون زغالسنگ پیش از آنکه مصرف شوند کارایی خود را از دست دهند (به طور کامل یا جزئی) نیز وجود دارد. همچنین این ریسک که اساساً چنان قیمتهای بالایی محقق نشوند و تولید از منابع غیرمتعارف (مثل شیل یا بیتومن) بتواند به قدر کافی صورت گیرد. اما آیا میتوان گفت با یک بنبست مواجه هستیم و در نتیجه مساله هیچ راهحلی ندارد؟ یعنی یا باید منابع خود را حراج کنیم، یا نگران و نامطمئن، آن را برای روز مبادا زیر زمین نگه داریم؟ پاسخ، منفی است. راهحل این است که مسائل را در چارچوب پارادایم جدید دوباره تعریف کنیم.
در چارچوب پارادایم جدید، وقتی هدف، خلق ارزش به گونهای است که آیندگان نیز از آن منتفع شوند، با تولید حداکثری از منابع نفت و گاز، البته تحت شرایطی خاص، میتوان به راهحل دست یافت. نخست اینکه باید این خلق ثروت به گونهای بهرهور صورت گیرد و در نتیجه باید از صاحبان فناوری و منابع مالی دنیا (غولهای نفتی) کمک گرفت. حضور گسترده غولهای نفتی و شرکتهای بزرگ (همانند آنچه در عمان، قطر، امارات متحده عربی و ... میبینیم) نیازمند تحول در قراردادهای نفتی و بهرهگیری از همه مدلها (و محدود نشدن به یک یا چند شیوه خاص) خواهد بود. در کنار آن، باید توسعه در کل زنجیره ارزش را مورد توجه قرار داد و در نتیجه هم برای مصرف تولیدات فکری کرد و هم برای تبدیل آن به محصولات با ارزش افزوده بالاتر. حضور کشورهایی از بازارهای هدف (اروپا، چین، آمریکا، هند و ...) با مشارکت بنگاههای داخلی باعث میشود بتوان در مسیر هر دو هدف قدم برداشت که این موضوع در کشورهایی مثل عربستان و امارات متحده عربی به صورت جدی در دستور کار قرار گرفته است. همزمان باید برای مصرف فزاینده داخلی نیز فکری کرد. این مصرف به قیمتهای پایین سوختهای فسیلی بازمیگردد و راه آن اصلاح نظام پرداخت یارانه است. طبیعتاً انجام این اقدامات آسان نیست ولی میتواند موجب خلق ثروت شود. این خلق ثروت بسیار کمریسکتر، پایدارتر و قابلدفاعتر از نگه داشتن ذخایر زیر زمین خواهد بود. طبیعتاً چنین خلق ثروت گستردهای هم به اشتغالزایی میانجامد و هم زمینه تنوعبخشی به اقتصاد را فراهم میکند، چنانکه امروزه بسیاری از کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس با چنین شیوهای اشتغالزایی را در دستور کار خود قرار دادهاند و ضمناً توانستهاند در اقتصاد کشورهای دیگر نیز سهمی ایفا کنند که نمونه بارز آن را میتوان در مالکیت سهام شرکتهای بینالمللی توسط شرکتهای خاورمیانهای مشاهده کرد.
باید توجه داشت که گام بزرگ و دشوار نه در اجرای این اقدامات، که در پذیرش لزوم تغییر پارادایم است. زمانی که اجماع درباره لزوم تغییر به وجود آیند و بتوان در چارچوب پارادایمی دیگر به مساله پرداخت، یافتن و حتی اجراء راهحل چندان دشوار نخواهد بود. توان فنی و کارشناسی موجود در ایران کمتر از کشورهایی مثل قطر یا امارات متحده عربی نیست، بلکه تفاوتها به میزان اجماع برای خلق ثروت بازمیگردد.
 
۲۱ آذر ۱۳۹۷ ۱۱:۴۹